۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه

آرامگاه مخدوم قلی فراغی؛ مراوه تپه

آفتاب: آرامگاه مخدوم قلی، شاعر بزرگ ترکمن هر ساله در اواسط بهار، میزبان علاقمندان به شعر ترکمن و فرهنگ ایران زمین است. آرامگاه این شاعر بزرگ ترکمن در شهرستان مراوه تپه در استان گلستان واقع است.

زندگی نامه مخدوم قلی فراغی 

مقارن با فتنه و آشوب های افشارها، در شمال خراسان در روستای گرکز جرگلان که اکنون جزء خاک خراسان شمالی و شهرستان بجنورد است کودکی پا به دنیا نهاد که پدرش او را مخدوم قلی نام نهاد. جد مختوم قلی فراغی، مختوم قلی یوناچی نام داشت (1720-1654 میلادی) وی بسیار تنگدست و فقیر بود و از طریق آهنگری، زرگری، چرمسازی، و خدمت دهقانی گذران روزگار میکرد . یوناچی در سال 1694 میلادی یعنی در سن 40 سالگی ازدواج کرد و در سال 1700 صاحب پسری شد که او را دولت محمد نام نهادند .

دولت محمد به جهت اینکه در سن پیری پدر متولد شد به قری ملا یعنی ملای پیر شهرت یافت .وی آزادی تخلص میکرد . از او آثاری چون وعظ آزادی ، حکایت جابر انصار ، مناجات و اشعاری چند در غالب غزل ، قصیده و رباعی به یادگار مانده است .دولت محمد پنج پسر داشت و یکدختر ، که مختوم قلی سومین آنهاست . 

سال تولد مختوم قلی را 1733 میلادی برابر با 1112شمسی ذکر کرده اند و سال وفات او را 1790 میلادی یعنی 1169شمسی آورده اند وی در زمان وفات 57 سال سن داشته است .

عصر مختوم قلی عصر اغتشاش بود عصر باقی مانده از خاکستر دوران نادر ، وی در فاصله مرگ نادر و جلوس کریم خان زند در سنین 6 تا 16 سالگی کار چوپانی و دهقانی را و زرگری را تجربه کرد . در همین زمان احمد خان درانی بنیانگذار افغانستان جدید نیز در پی چشم طمع به متصرفات نادر از عوامل اغتشاش در ایران بود به همین منظور از بزرگان ترکمن تقاضای کمک کرد در نتیجه تعدادی از جوانان ترکمن به فرماندهی چاودیر خان به سوی افغانستان گسیل شدند .

عبدالله یکی از برادران مختوم قلی نیز با آنها همرا بود که در راه کشته شد . محمد صفا برادر دیگر در جستجوی عبدالله برآمد و او نیز در راه افغانستان به دست دشمنان کشته شد . مختومقلی تاثرات قلبی خود را از این دو واقعه در طی مرثیه ایی قراء با سوز و گدازی تمام بیان کرده است . اما خود مختوقلی ، وی معلومات اولیه خود را نزد پدر فرا گرفت و پس از پدر تحت تعلیمات شخصی به نام نیاز صالح قرار گرفت و در خدمت این استاد بود که با علوم دینی مثل فقه، حدیث، تفسیر و کلام آشنا شد و به مطالعه تاریخ قصص قرآن و عقاید فرزانگان پرداخت .

شوق درونی او را بر آن داشت که از مدرسه ادریس بابا در محل قزل آیاق به بخارا برود. در بخارا با نوری کاظم بن باهر آشنا شد که برای تدریس دعوت شده بود . این آشنایی منجر به دوستی عمیق بین آنها شد . با پیدا شدن دو دستگی بین طلاب ، ابتدا نوری و سپس مختومقلی بخارا را ترک گفتند و راه افغانستان و هندوستان را در پیش گرفتند . مختومقلی در طی این سفر که 6 سال طول کشید بعد از سیر و سیاحت در هندوستان از طریق کابل به ازبکستان و سپس ترکمنستان رفت و با سفارش مدرسین مدرسه خواجه احمد یساوی برای تحصیل عازم مدرسه شیرغازی شد که در شهر خیوه قرار داشت . مختومقلی در مدرسه شیر غازی با علوم و ادبیات شرق آشنا شد و در سال دوم تحصیل بود که استاد اورا خلیفه خود کرد .

وی پس از سه سال مدرسه شیر غازی را ترک گفت و به اطراف اترک آمد و در آنجا ساکن شد و عاقبت نیز در روستای آق توقای از توابع شهر مراوه تپه دارفانی را وداع گفت و در همان مکان نیز به خاک سپرده شد . اینک هر ساله در 27 اردیبهشت هر سال مراسم سالروز تولد او با شکوه هرچه تمام تر با حضور شاعران و دوستداران این شخصیت برجسته از دو کشور ترکمنستان و ایران در همان مکان آرامگاه او برگزار میشود .

ترور حرفه آمریکاست( بخش یکم )

نگاهی  با چامسکی به آنروی سکه
سخنرانی نوآم چامسکی- در مراسم دریافت جایزه “اریش فوروم” در آلمان
ترور
حرفه امریکاست!
برگردان-  رضا نافعی
سه شنبه23.03.2010، در یکصد و دهمین زادروز اریش فوروم (1900-1980)  نوآم چامسکی، زبانشناس نامدار و روشنفکر سیاسی، در شهر اشتوتگارت  آلمان،  بدریافت جائزه اریش  فوروم(1)، برای سال 2010  نائل گشت. انگیزه  انجمن بین المللی اریش فوروم برای دادن این جائزه به نوآم چامسکی ارج نهادن بر زندگی پژوهشی او و  بویژه ” داوری  مستقل او  از افکار عمومی” بود.
آنچه را می خوانید بخش اول از سخنرانی تحقیقی- تحلیلی وی در جریان دریافت این جایزه است، که بخش های بعدی را نیز ترجمه کرده و در روزهای آینده به آن می افزایم.  چامسکی سخن حود را چنین آغاز کرد:
پرزیدنت کاملا حق داشت که ” آفت شوم تروریسم ” را محکوم کند. انچه من اینک می گویم  سخنان رونالد ریگان است که نقل می کنم. هنگامی که او در سال 1981  زمام امور را بدست گرفت گفت مبارزه با تروریسم بین المللیِ هدایت شدۀ دولتی در کانون سیاست خارجی او قرار خواهد داشت. “آفت عصر نو”  و ” بازگشت به  بربریت در عصر ما ” مضامین تبلیغاتی  دستگاه  دولتی او بودند.
هنگامی که جورج دبلیو بوش بیست سال بعد از آن “جنگ با ترور” را اعلام کرد، در واقع تکرار آن اعلام جنگ ریگان بود، این یک واقعیت مهم است که اگر بخواهیم ماهیت شوم بلای تروریسم را درک کنیم، یا از آن مهمتر، اگر بخواهیم خودمان را درک کنیم، ارزش  آنرا دارد که  از سوراخ خاطرات ” ارولزی ” بیرون کشیده شود. برای این که بدانیم وظیفه ای مهمتر از خود شناسی وجود ندارد نیازی به پیشگوی معبد معروف دلف نداریم. اجازه بدهید در این مورد، در حاشیه  اشاره ای باحوال شخصی خود بکنم  و بگویم تقریبا هفتاد سال پیش هنگامی که برای نخستین بار با اثری از اریش فوروم  روبرو  شدم ضرورت پر اهمیت این امر بر من روشن شد، یعنی با خواندن نوشتۀ کلاسیک او در بارۀ هراس از آزادی در روزگار کنونی و راه باریک و اسف باری که فرد آزاد  مدرن میل دارد در آن گام بگذارد و  کوشش او برای فرار از تنهائی و عذابِ روانیِ در هم آمیخته با آزادی نویافته. دید گاه هائی که متاسفانه امروز اهمیت بسیار دارند.


بهانه های تاثیر گذار
دلائلی که چرا جنگ ریگان  با ترور در آرشیو واقعیات ناپسند مدفون گشتند قابل درکند   و گویای نکاتی فراوان در بارۀ خود ما. زیرا جنگ ریگان با ترور ناگهان تبدیل شد به یک جنگ تروریستی فجیع با صد ها هزار جسد شکنجه  و تکه تکه شده در ویرانه های آمریکای مرکزی، دهها هزار نفر دیگر در خاورنزدیک و تخمیننا یک و نیم میلیون نفر  در آفریقای جنوبی  که در اثر ترور دولتی کشته شدند. البته روشن است که برای هر یک از این اعمال وحشیانه بهانه ای وجود داشت. همیشه همینطور است وقتی پای زور بمیان می آید. اشغال لبنان توسط اسرائیل در سال 1982 که به کشته شدن 15 تا20 هزار نفر انجامید و بخش هائی از جنوب لبنان و شهر بیروت را ویران کرد  با پشتیبانی مؤثر دولت ریگان صورت گرفت و بهانه آن هم این بود که اسرائیل در برابر موشک های جنبش رهائی بخش فلسطین که از جلیله پرتاب می شود از خود دفاع می کند. این یک افسانه دروغین و وقیحانه بود و اندک زمانی بعد اسرائیل اعتراف کرد که ادعای تهدید شدن از سوی جنبش رهائی بخش فلسطین دیپلماسی محض بوده و زمینه را برای تصرف غیر قانونی سرزمین های اشغالی توسط اسرائیل  محکم می کرده است.
در آفریقا نیز جنگ با تروریسم  بهانه ای بود برای حمایت از دولت تبعیض نژادی و در حال احتضار آفریقای جنوبی. ادعا  شد که ضرورت حکم می کند تا از دولت سفید پوست آفریقای جنوبی در برابر ” بدترین گروه تروریست جهان ” دفاع شود، منظور حزب ناشنال کنگرس نلسون ماندلا بود که در سال 1988  از دیدگاه واشنگتن ” بدترین تروریست های جهان ” بودند. در دیگر موارد نیز بهانه ها از همین دست بودند.
اکثر قربانیان ترور ریگانی مردمان بی دفاع غیر نظامی بودند، فقط یکبار،  قربانی یک دولت بود، یعنی نیکاراگوئه که توانست در عرصه قضائی از خود دفاع کند. نیکاراگوئه بدادگاه بین المللی شکایت کرد. دادگاه ایالات متحده آمریکا را،- بزبان غیر فنی بگوئیم -  بجرم ترور بین المللی – محکوم کرد. چون ایالات متحده آمریکا  از پایگاه نظامی خود در هندوراس نیکاراگوئه را مورد حمله قرار داده بود. آمریکا مجبور شد به حملات خود پایان بخشد و مبالغ قابل ملاحظه ای خسارت بپردازد. اما آنچه بسیار آموزنده است دنباله این واقعه است.
پاسخ کنگره آمریکا به حکم دادگاه به این صورت بود که بر بودجه ی ارتش مزدوری که تحت هدایت آمریکا به نیکاراگوئه حمله کرده بود افزود. همزمان با آن، مطبوعات، دادگاه بین المللی را محکوم کردند و دادگاه را ” مکان خصومت ورزی” خواندند و باین دلیل فاقد اهمیت. ولی همین دادگاه را چند سال  قبل از آن، هنگامی که بسود آمریکا و علیه ایران رای داد، بسیار با اهمیت می دانستند. واشنگتن (در مورد نیکاراگوئه) به حکم دادگاه بی اعتنائی کرد و در کنارمعمرالقذافی  و  انور خوجه  قرار گرفت. پس از آن لیبی و آلبانی بر خلاف آمریکا، در این گونه مسائل در کنار کشور های وفادار بقانون قرار گرفتند و آمریکا از لحاط بین المللی بکلی منزوی شد. نیکاراگوئه مسئله خود را در شورای امنیت سازمان ملل مطرح کرد و شورا دو قطعنامه مطرح کرد واز تمام کشور های عضو خواست تا  به قوانین بین المللی احترام بگذارند. آمریکا با استفاده از حق وتو مانع تصویب قطعنامه شد.انگلستان و فرانسه هم بحمایت از آمریکا رای بیطرف دادند. همه این رخداد ها دور از توجه افکار عمومی صورت گرفتند و از حافظه تاریخی حذف شدند.
آنچه بفراموشی سپرده شده – یا بهتر بگویم، هرگز مورد توجه قرار نگرفت- این واقعیت بود که ” مکان خصومت ورزی “  بمعنی واقعی کلمه به هر دری می زد تا ارادت خود را به واشنگتن ثابت کند. دادگاه بین المللی تقریبا هیچ یک از تقاضا های نیکاراگوئه را که یک استاد برجسته حقوق بین الملل از دانشگاه هاروارد تهیه می کرد، نپذیرفت، با این استدلال که ایالات متحده آمریکا در سال 1946  دادگاه بین الملی رابا این شرط  برسمیت شناخته که اگر از آمریکا شکایتی بشود که مبنای آن قرارداد های بین المللی باشد، دادگاه مجاز بپذبرفتن آن شکایت نیست. بویژه شکایاتی که براساس منشور سازمان ملل و یا سازمان های ایالات آمریکا باشند. حاصل آنکه آمریکا برای خوداین حق را قائل است که مرتکب هرنوع تجاوز یا جنایتی  بشود  که  حتی بمراتب سنگین تر از عملیات تروریسم بین المللی باشد. دادگاه بین المللی این استثناء را محترم شمرد، که خود منشاء پرسش های فراوان دیگری است که بعرصه  استقلال و حکمرانی بر جهان ارتباط پیدا می کند و من از طرح آن چشم می پوشم.
نمونه کوبا
وقتی ما به تجزیه و تحلیل ” آفت شوم تروریسم ” می پردازیم وقایعی از این دست باید در صدر قرار گیرند. این را نیز باید بیاد آریم که گرچه  درسالهای – ریگان، شالوده   تاریخچه تروریسم ریخته می شود، ولی تروریسم  فصل نا آشنائی  از افراط گرائی و  نمایشگرانحراف از قاعده نیست. ما همین پدیده را در پایان طیف سیاسی، در دولت جان اف. کندی نیز مشاهده می کنیم. نمونه کوبا آنرا بروشنی نمایش می دهد. افسانه ای سخت جان، که پژوهش های  علمی، امروز بطلان آنرا ثابت کرده، مدعی است که انگیزه آمریکا برای اشغال کوبا در سال 1898 دفع خطر  اسپانیا  بود. اما نیت اصلی آمریکا از اشغال کوبا عقیم ساختن پیروزی قریب الوقوع جنبش کوبا برای  رها ساختن خود از تسلط اسپانیابود. ولی قصد آمریکا تبدیل کوبا به مستعمره خود بود. سرانجام کوبا در سال 1959 خود را آزاد ساخت و  واشنگتن را بحیرت واداشت. متعاقب این جریان، دولت آیزنهاور، طی چند ماه نقشه ای محرمانه برای ساقط کردن دولت کنونی کوبا طرح کرد بمب اندازی در پیش گرفت و دست بمحاصره اقتصادی کوبا زد. یکی از مقامات برجسته وزارت خارجه آمریکا اندیشه ای را که در پس این نقشه نهفته است چنین توصیف می کند :” راه از بین بردن کاسترو آنست که مردم بدلائل اقتصادی ناراضی شوند، از او روی برگردانند و او را ساقط کنند  باین دلیل باید از هر فکری  که به تضعیف اقتصاد کوبا، ایجاد گرسنگی  و نومیدی در مردم بیانجامد استفاده کرد”.
دولت تازه منتخب کندی (در سال 1961) اجرا و ادامه این برنامه را بعهده گرفت. دلائل آن نیز در یک گزارش محرمانه داخلی، که انتشار آن  اینک آزاد گشته، با صراحت بیان شده است. دست یازیدن به خشونت و حلق آویز کردن اقتصاد کوبا واکنش علیه ” مقاومت موفق” کوبا علیه سیاست آمریکا در 150 سال گذشته است.
بنا بر این علت روس ها نبودند (1)، بلکه دکترین مونرو بود که بر اساس آن واشنگتن بخود حق می داد  در آن منطقه قدرت مسلط باشد.
نگرانی دولت کندی، برای مجازات این مقاومت موفق، بیش از حدِ لازم  بود. ترس دولت او از این بود که نمونه کوبا دیگران را هم به این فکر بیاندازد که ” خود زمام کار را بدست گیرند “. این فکری بود که برای مجموعه قاره جذابیت بسیار داشت، زیرا ” تقسیم  زمین و دیگر اشکال ثروت ملی، در وحله اول بسود طبقات ثروتمند تمام میشد و بعد تهی دستان و کم بضاعتان بودند که تحت تاثیر انقلاب کوبا  خواستار زندگی بهتر بودند”. این ها مضمون هشداری بود که کندی پس از گرفتن زمام کار در دست، از آرتور شلزینگر، مورخ لیبرال و مشاور خود برای امور آمریکای لاتین، دریافت داشت. سیا این تحلیل را با این تفسیر تایید کرد که ” سایه کاسترو  بر تمام قاره می افتد، زیرا مناسبات اقتصادی و اجتماعی در آمریکای لاتین سبب برانگیختن اعتراض مخالفان و مبلغان تغییرات بنیادین، به مقامات حاکم بر جامعه می گردد  ” و کوبای کاسترو می تواند برای آنها نمونه باشد. بر طرح موجود برای  اشغال کوبا جامه عمل پوشانده شد. و وقتی که نقشه در خلیج خوک ها با شکست مواجه گشت، دولت کندی دست به یک جنگ تروریستی وسیع زد. پرزیدنت کندی  مسئولیت اجرای کار را بدست برادر خود، رابرت کندی سپرد، که بقول آرتور شلزینگر، نویسنده  زندگینامه او، فروباریدن  “تمام هول و هراس های جهان” بر سر کوبا، در صدر اولویت های مورد نظر او قرار داشت. این جنگ تروریستی یک موضوع فرعی نبود. این یکی از عوامل اصلی در راندن جهان به مرز یک جنگ اتمی بود که پس از حل بحران راکت ها، بشدت پیشین ادامه یافت. این جنگ تروریستی که مبداء آن  خاک ایالات متحده آمریکا بود در طول تمام سده گذشته ادامه داشت. گرچه در سال های اخیر  واشنگتن دست به ترور تازه ای علیه کوبا نزده  بلکه  فقط برای عملیات تروریستی دیگران پایگاه در اختیار گذاشته  و تا امروز محل عقب نشینی برخی از بدترین تروریست های بین المللی بوده،  که فهرست جنایات آنها بلند است. از جمله: اورلاندو بوش، لوئیز پوسادا کاریلس و بسیاری دیگر که اگر غرب روزی بخواهد واقعا علیه تروریسم مبارزه کند نام آنها  شناخته شده است. در این زمینه، مفسران ی که حسن نیت دارند، از یاد  آوری دکترین بوش  اجتناب می کنند. بوش  بمناسبت حمله بافغانستان تبلیغ می کرد: کسی که به تروریست ها پناه بدهد جرمش بسنگینی خود تروریست هاست و باید بهمان صورت با او برخورد شود، یعنی باید بداند که  خاکش بمباران و اشغال خواهد شد.
بمباران لیبی
شاید بحد کافی روشن شده باشد که تروردولتی بین المللی در طیف وسیع سیاسی  یک   وسیله آزمون شده و موثر سیاسی محسوب می گردد. معهذا  ریگان نخستین رئیس  جمهور  در دوران معاصر بود که با وقاحت تمام زیر سرپوش “  جنگ با تروریسم”  خود “آفت شوم  تروریسم “  را به میدان آورد.
وقاحت ترور ریگانی دست کمی از وسعت آن نداشت. در این مورد فقط  از یک نمونه  یاد می کنم. در آوریل 1986 نیروی هوائی آمریکا لیبی را بمباران کرد و موجب  مرگ دهها انسان غیر نظامی شد. میل دارم تصریح کنم که در روز بمباران،  در حدود ساعت شش و نیم بعد از ظهر، دوست قدیمی من، چارلز گلاس، که بعنوان خبرنگار  ای- بی- سی- در خاور نزدیک کار می کرد،  از  تریپولی به من زنگ زد و توصیه کرد اخبار ساعت هفت تلویزیون را تماشا کنم. در سال 1986 برنامه اصلی اخبار در تمام فرستنده های تلویزیونی در ساعت 19 پخش می شد. درست سر ساعت هفت  گویندگان اخبار تمام تلویزیون ها اعلام کردند که برنامه را به لیبی وصل می کنند و بمباران تریپولی و بنغازی را توسط هواپیما های آمریکائی بصورت زنده به نمایش گذاشتند. این نخستین بار بود در تاریخ که یک بمباران برای پخش در ساعت اصلی خبر تلویزیون صحنه سازی شده بود، کاری که از لحاظ منطقی انجامش اصلا کار ساده ای نبود. در آنزمان بمب افکن های آمریکائی اجازه عبور از آسمان فرانسه را نیافتند و مجبور بودند راه خود را دور کنند و پس از عبور از آسمان اقیانوس اطلس درست سر ساعت پخش اخبار خود را به محل برسانند. پس از پخش صحنه های حیرت انگیز شهرهای سوزان لیبی فرستنده ها  به استودیوی خود در واشنگتن بازگشتند، بجائی که گزارشی جدی در بارۀ در ارتباط با دکترین تازه آمریکا داده می شد مبنی بر  ” دفاع از خود دربرابر  حملات آینده ” که طبق این تعریف آمریکا در برابر ترور لیبی از خود دفاع کرده بود. سخنگویان دولت   باطلاع اهالی کشور رسانیدند که طبق اطلاعاتی که در دست است لیبی چند روز پیش در یک دیسکوتک در برلن  بمبی منفجر کرده     که در اثر آن یک سرباز آمریکائی کشته شده است. اندک زمانی بعد میزان صحت قطعی اخبار ادعائی بصفر رسید و پذیرفته شد که خبر درست نبوده، البته پس از آنکه از خبر جعلی بهرۀ مطلوب گرفته شده بود.  هیچ کس نپرسید  که آیا  انفجار در دیسکوتک می تواند اصلا  توجیهی  برای حمله  تبهکارانه به مردم غیر نظامی لیبی باشد.
تنظیم ماهرانه زمانی
رسانه ها  اشاره ای به تنظیم زمانی و عجیب  حمله هوائی آمریکا به لیبی  نکردند. مفسران، بیشتر از قاطعیت اطلاعات واشنگتن – که در حقیقت وجود خارجی نداشت- و احترام واشنگتن بقانون در شور و شعف بودند. دبیران روزنامه نیویورک تایمز در واکنشی که نمونه وار بود نوشتند “حتی آن شهروندان  آمریکائی که بسیار دقیق و سختگیر هستند نیزحمله آمریکا  به لیبی را تایید و تشویق می کنند…ایالات متحده (قذافی را) با ملاحظه تمام و رعایت کامل  تناسب، مجازات کرد” دلائل مسئولیت لیبی در انفجار دیسکوتک “با وضوح تمام در برابر افکار عمومی قرار گرفت” و “بعد به هیئت داوران دولت های اروپائی عرضه شد که فرستادگان ویژه ی آمریکا تلاش می کنند با ارائه اسناد به آنان موافقتشان را برای یک اقدام هماهنگ علیه رهبری لیبی جلب کنند”.  آنچه که  در این میان مطلقا مورد توجه قرار نگرفت این بود که اصلا  دلیل قابل قبولی ارائه نشده بود و واکنش ” هیئت داوران  “در واقع همراه با سوء ظن  بسیار بوده، بویژه دولت المان، علیرغم پیگیری جدی هیچ نشانی از عامل انفجار نیافته بود. این نکته هم که ” هیئت داوران ” از دولت ایالات متحده آمریکا خواستند که  هر نوع اقدامی رااین مورد متوقف سازد  دیگر  حائز اهمیت نبود.
زمان بمباران لیبی دقیقا با زمان رای گیری  کنگره  در بارۀ کمک آمریکا  به نیروهای اعزامی ترور علیه نیکاراگوئه، تنظیم شده بود. برای کسب اطمینان از این که تنظیم وقت دقیق بوده، ریگان صراحتا ارتباط آنرا بیان داشت. او یک روز پس از بمباران  طی نطقی گفت:” اجازه می خواهم مجلس (کنگره آمریکا) را قبل از رای گیری  که قرار است در این هفته صورت گیرد متوجه  سازم که  (قذافی ) این تروریست صُلبی، 400 میلیون دلار و یک انبار اسلحه به نیکاراگوئه فرستاده، تا جنگ را به خاک آمریکا بکشاند. او از کمک به نیکاراگوئه  بخود می بالد زیرا نیکاراگوئه از خاک آمریکا علیه آمریکا می جنگد”. یعنی خاک  نیکاراگوئه خاک آمریکاست. این فکر که این “سگ دیوانه” جنگ خود را به خاک ما می کشد، از جذابیتی برخوردار بود که خالی از تاثیر نبود. آنطور که  مطبوعات سراسر کشور نوشتند بمباران لیبی موضع ریگان را در برابر  کنگره، در مورد مسائلی چون بودجه نظامی و کمک برای  ” کنتراس ” در نیکاراگوئه، تحکیم کرده است.
این ها تنها نگاهی کوتاه به سهم  ریگان  در  تروریسم بین المللی بود. آنچه بیش از همه بدرازا کشید ایجاد جنبش جهاد در افغانستان بود .
دلائل آن را رئیس بخش سیا در اسلام آباد که خود شخصا  آن برنامه را هدایت کرده، توضیح داده است. بنا بگفته او هدف ” کشتن سربازان روسی ” بود، یک ” هدف شریف”  که او همانقدر “عاشق” آنست که رئیسش در واشنگتن. این مسئول جاسوسان تاکید می کند که  موضوع “رهائی افغانستان” نیست و بنظر کارشناسان، سیاست آمریکا، حتی احتمالا، سبب تعویق عقب نشینی روس ها هم شده است. ریگان با غریزه خطاناپذیر خود برای کمک به خشن ترین تبهکاران، گلبدین حکمتیار را برای دریافت کمک های سخاوتمندانه آمریکا انتخاب کرد که معروف بود در کابل اسید بصورت زنان می ریخته و حالا یکی از رهبران شورشیان در افغانستان است که بنا بقول رسانه ها، ممکن است بزودی بدیگر “جنگ سالار” هائی بپیوندد که مورد حمایت دولت های غربی هستند. ریگان به ضیاء الحق، که در میان دیکتاتورهای پاکستان از همه بد تر بود نیز کمک های سخاوتمندانه کرد. یعنی  به برنامه اتمی او و  اجرای برنامه تحکیم وتوسعه اسلام رادیکال در پاکستان، که  پولش را عربستان سعودی می پرداخت. به آسانی قابل درک است که این چه بار سنگینی است برای این کشورهای مصیبت کشیده و برای جهان.
جنگ با کلیسا
آفت تروریسم دولتی در نیمکره غربی، در سال 1964 گریبانگیر برزیل شد. برزیل در پی یک کودتا  بیکی از نخستین کشور ها در زنجیرۀ کشورهای نئوفاشیستی ملی امنیتی تبدیل گشت، به بلائی تبدیل شد که تا آنزمان در در این نیمکره نمونه ای نداشت.
در پس این جریان، مانند همیشه واشنگتن قرار داشت و از این جریان طبق “هدایت بین المللی”  شکل ویژه ای از اعمال خشونت و  تروریسم دولتی بوجود آمد.  هدف کارزاری که در برزیل بوجود آمد، به میزان وسیعی، جنگ با کلیسا  بود.  بقتل رسیدن 6 روشنفکر برجسته آمریکای لاتین، فقط چند روز پس از فروریختن دیوار برلن، در نوامبر سال 1989 تنها یک رخداد  سمبلیک نبود. این شش روحانی ژزوئیت بوسیله  نیروی ویژه ی گردان  سالوادور بقتل رسیدند که تازه پس از گذراندن دوره آموزشی در “مدرسه جان اف کندی برای آموزش نیروهای ویژه”،- در کارولینای شمالی-، بازگشته بودند.  در نوامبر گذشته تازه  معلوم شد – البته بی آن که مورد توجه خاص قرار گیرد -، که فرمان قتل را فرمانده ارتش و ستاد او امضاء کرده بودند، همه آنها چنان ارتباط نزدیکی با پنتاگون و سفارت آمریکا داشتند که نمی توان تصور کرد واشنگتن از نقشه آنها، با چنین ابعادی، بی خبر بوده باشد. این گردان ویژه  در سالهای هراس انگیز دهه 1980 رد پای خونینی از خود بر جای نهاده بود. نخستین قربانی آن کاردینال رومرو ” صدای ستمدیگان ” بود، که قاتلینش از میان همین محافل برخاسته بودند.
قتل روحانیون ژزوئیت ضربه نابود کننده ای بر پیکرالهیات رهائی بخش بود. آن جنبش قابل توجهی که قصدش احیاء مسحیت بود و مبتکر آن پاپ یوهانس بیست و سوم. که  دومین مجمع بزرگ واتیکان را افتتاح کرد. این مجمعی بود که بقول هانس کونگ، عالم برجسته الهیات و مورخ،  می بایست آغاز دورانی تازه در تاریخ کلیسای کاتولیک گردد. با الهام گرفتن از شورای مشاورات کلیسای کاتولیک، کاردینال های آمریکای لاتین “راه تنگدستان” را بر پاساختند و صلحدوستی قاطع را برگزیدند. اصلی که پس از تصمیم امپراتور کنستانتین، به پذیرش مسیحیت بعنوان مذهب رسمی امپراتوری رم، منسوخ شده بود. بقول هانس کونگ تصمیم امپراتور “یک  انقلاب بود” که کلیسای تحت تعقیب را به کلیسای تعقیب گر تبدیل کرد. دومین  شورای مشاورات ( کنسیل) تلاشی بود برای احیاء آموزه ی مسیحیت  در دوران پیش از کنستانتین بزرگ. یاران کلیسا از صدر تا ذیل به نشر تعالیم مسیحیت در میان تنگدستان و مظلومان آمریکای لاتین پرداختند، به “هیئت” های مذهبی پیوستند و تهیدستان را تشجیع کردند که سرنوشت خود را خود بدست گیرند و باتفاق هم به زندگی  نکبت بارِ  نبرد  برای رساندن امروز  بفردا  را،   درحوزه تسلط ایالات متحده  آمریکا پایان بخشند.
واکنش در برابر این  ارتداد  سنگین  زود  پدیدار شد. نخستین تیر، کودتای نظامی 1964 در برزیل بود که نقشه آن درزمان حیات جان اف کندی طرح شده بود و دولتی را که اندکی بوی سوسیال دموکراسی می داد سرنگون ساخت و  رژیم  شکنجه و خشونت را جای آن نشاند. آن کارزار با قتل روشنفکران ژزوئیت، بیست سال پیش پایان یافت. در باره اینکه نخستین ضربه برای فروپاشی دیوار برلن را که وارد آورد بحث و گفتگوهای فراوان شده اما در باره اینکه مسئولیت سرکوب وحشیانه   تلاش برای احیاء آموزه مسیحیت کیست یک کلام  گفته نمی شود.
Washintons School of Americas  که بدلیل آموزش دادن به کماندوهای مرگ آمریکای لاتین بد نام است، با کمال افتخار برای خود تبلیغ می کند که “پیروزی بر الهیات رهائی بخش با کمک ارتش آمریکا ممکن شد” – تردیدی نیست که این تبلیغ با حمایت واتیکان صورت می گیرد که خود ابزار ملایم اخراج از کلیسا و سرکوب آموزش های مخالف را بکار می گیرد.
حتما بخاطر دارید که در نوامبر گذشته بیستمین سالگرد آزادی اروپای شرقی از استبداد روسی  جشن گرفته شد، پیروزی نیروهای ” عشق، تساهل، دوری از خشونت، روح انسانیت  و گذشت”، آنطور که واسلاوهاول بیان کرد. ولی  قتل فجیع  هم عصران سالوادوری او چند روز پس از فروریختن دیوار کمتر، یا  بهتر است بگویم اصلا مورد توجه قرار نگرفت. من تردید دارم که بتوان حتی اشاره ای کوتاه باین نکته یافت که  معنی این قتل فجیع چیست: پایان یک دهه ترور سبعانه در آمریکای مرکزی و پیروزی نهائی “بازگشت به بربریت در عصر ما “، که با کودتای 1964 در برزیل آغاز شد و بدنبال آن  بسیاری از انسان های مذهبی قربانی شدند و با این کشتار  به آموزه های”نادرست” دومین کنسیل کلیسای کاتولیک پایان داده شد.  معنای “عصرعشق، تساهل، دوری از خشونت، روح انسانیت و گذشت” این نیست.

30.03.2010 //jungr Welt/Verdrängte Verbrechen/Thema / Seite 10 دنباله در روزهای آینده
1-      اریش فوروم (1980-1900) روانکاو ، جامعه شناس، هومانیست، سوسیالیست دموکرات بود.  از متفکران مکتب فلسفی فرانکفورت که در سال 1934 به آمریکا مهاجرت کرد. 1957 به جنبش صلح آمریکا پیوست. 1965 بازنشسته شد. 1974 سوئیس را برای محل زندگی انتخاب کرد و درسال 1980 در اثر سکته قلبی در سوئیس گذشت و پیکرش سوزانده شد. آثار او در زمینه های پسیک آنالیز، روانشناسی مذهب، انتقاد اجتماعی هستند. او از متفکران با نفوذ قرن بیستم محسوب می گردد. بسیاری از آثار او  در ردیف پرفروش ترین کتاب ها قراردارند.
نقل از : آينده ما

خیانت به ایران در آمریکا کتاب شد

آفتاب - سرویس بین الملل: در یک سناریوی جدید به منظور ایجاد جنگ روانی علیه ایران، سیا اجازه داد فردی که مدعی است عضو سابق سپاه پاسداران بوده، و برای سازمان اطلاعاتی آمریکا سیا به مدت 10 سال جاسوسی می‏کرده،
کهلیلی درچگونگی خیانتش به ایران با جاسوسی برای سیا مطرح می کند که خیانت به مملکت کار ساده‌ای نیست. پس از ماجراهایی که او می گوید برای دختران و پسران جوان افتاده که در اصل مقابله با تروریسم سازمان منافقین و جنگ داخلی بوده را بهانه خیانت به کشورش قرار می دهد
کتابی در این زمینه منتشر کند. این کتاب که به صراحت نامش "زمانی برای خیانت"، روایت جاسوس سابق در سپاه پاسداران است توسط شخصی به نام رضا کهلیلی منتشر شده است. 

او مدعی است رییس جمهور پیشین ایران اکبر هاشمی رفسنجانی که این روزها از سوی تندروها به شدت به عنوان خط میانه و وابسته به غرب تحت فشار قرار دارد و اخیرا نوه‏اش نیز  دستگیر و سپس آزاد شده، دستور بمب گذاری در هواپیمای پان امریکن بر فراز لاکربی را صادر کرده است. این در حالی است که در تاریخ 31 مرداد 1388  تلویزیون دولتی لیبی تصاویری از قذافی به هنگام استقبال از المقرحی در حالی که او را در آغوش گرفته است، چندین بار پخش شد. مقرحی تنها محکوم بمب‌گذاری در پرواز 103 هواپیما‌یی پن امریکن که به کشته شدن 270 تن در آسمان شهر لاکربی اسکاتلند منجر شد، در سال 2001 به حبس ابد محکوم شده بود. 

کهلیلی همچنین از محل تاسیسات مخفی هسته‏ای در ایران خبر می‏دهد. 

او می‏گوید آخرین کارش با سیا اواسط دهه 1990 بود. از سال 1995 دیگر با این سازمان کار نکرده و بعد از حملات یازدهم سپتامبر مجددا با سیا در تماس بوده است. 

او درکتاب مطرح می کند که در قسمت کامپیوتری سپاه پاسداران مشغول به کار بوده است . او درچگونگی خیانتش به ایران با جاسوسی برای سیا مطرح می‏کند که خیانت به مملکت کار ساده‌ای نیست. او در آمریکا تحصیل کرده، بعد از انقلاب به ایران می آید و پس از ماجراهایی که  برای
اما جمله کلیدی کهلیلی در این کلمات خلاصه شده که می خواهد سیاست آمریکا را به صورتی نسبت به نظام جمهوری اسلامی تغییر دهد. منظور کهلیلی از تغییر مواضع واشنگتن کاملا آشکار است ؛ همان مواضع براندازان نظام در خارج از کشور است که به رهبری سازمان های تروریستی چون سازمان مجاهدین خلق ایران دنبال می شود. او تاکید می کند که " الان متأسفانه دولت آقای اوباما فکر می‌کند که با این پیغام‌هایی که می‌گیرد و می‌دهد با سپاه و یا مقام‌های عالی‌رتبه ایران، امیدی هست که مصالحه‌ای بشود و به یک نتیجه‌ای با هم برسند
دختران و پسران اتفاق افتاده ولی در اصل مقابله با تروریسم سازمان منافقین و جنگ داخلی بوده را بهانه خیانت به کشورش قرار می دهد. براساس روایت کهلیلی زمان همکاری او با سیا درست زمانی است که تحمیل جنگ عراق علیه ایران در ابتدای خودش یعنی در سال 81 قرار دارد و او مانند مجاهدین که به صدام حسین پناهنده شده بودند ابتدا در اواخر سال 81 میلادی با اف بی آی تماس گرفته و سپس اف بی آی وی را در یک ملاقات با سیا قرار می دهند. او خود در گفت وگو با رادیو اروپای آزاد تاکید می کند که اواخر سال 81 میلادی به آمریکا برگشته و با سیا ارتباط برقرار می کند.

او در کتاب توضیح می دهد وقتی ابتدای انقلاب از آمریکا به ایران برمی گردد به واسطه دوستی عضو سپاه پاسداران می شود و درقسمتی مشغول به کار می‏شود که دسترسی به یک سری اطلاعات داشته است هر چند جزو فرماندهان ارشد نبوده است. 

او به جز سایت قم مدعی است که از تاسیسات هسته‏ای دیگر که اخیرا فاش شده اطلاع دارد و مدعی است که هنوز با شبکه داخلی در تماس است. اما جمله کلیدی کهلیلی در این کلمات خلاصه شده که می خواهد سیاست آمریکا را به صورتی نسبت به نظام جمهوری اسلامی تغییر دهد. 

منظور کهلیلی از تغییر مواضع واشنگتن کاملا آشکار است؛ همان مواضع براندازان نظام در خارج از کشور است که به رهبری سازمان‏های تروریستی چون سازمان مجاهدین خلق ایران دنبال می شود. او تاکید می کند که " الان متأسفانه دولت آقای اوباما فکر می‌کند که با این پیغام‌هایی که می‌گیرد و می‌دهد با سپاه و یا مقام‌های عالی‌رتبه ایران، امیدی هست که مصالحه‌ای بشود و به یک نتیجه‌ای با هم برسند. ولی حقیقت مطلب این است که این سیاست مذهبی، این سیستم مذهبی ایران اگر دست به بمب اتم پیدا کند، که خواهد کرد، اگر جلودارش نشوند..." 

او برای این منظور سعی دارد این دیدگاه را جای بیندازد که سیاست ایران دسترسی به بمب اتمی است ولو آن که از سوی رهبری نظام و مسئولان آن به شدت تکذیب شده باشد . هر چند خود معترف است که تلاش هایش با شکست مواجه شده است، با این همه او برای این منظور دست به سناریو سازی جدیدی زده است. او گزارش می دهد که "وقتی تصمیم گرفته شد سپاه به دنبال ساختن بمب اتم برود، این تصمیم را از توی سپاه به سیا گزارش داده و تاکید کرده که ایران یک سال بعدش با [عبدالقدیر] خان، پدر بمب اتمی پاکستان، تماس گرفته و طی مسافرت‌هایی به پاکستان و جاهایی که ملاقات داشتند، پیشنهاد مالی زیاد و همکاری دادند که بمب اتم را بگیرند. همان موقع هم نقشه‌های سانتریفیوژ را گرفتند. سپاه به دنبال ساختن بمب اتم و در حال ساختن بمب اتم است."

سال 89، سال نگاه عادلانه‌تر به كارمندان آموزش‌وپرورش است

وزير آموزش و پرورش در ملاقات نوروزي با كاركنان حوزه ستادي وزارت آموزش و پرورش با تاكيد بر بحث تحول بنيادين به عنوان مهم‌ترين برنامه وزارت آموزش و پرورش، گفت: نوع نگاه به آموزش و پرورش مهم‌ترين برنامه‌هاي كاري آموزش و پرورش است و در سال 1389 كه به نام سال «همت مضاعف، كار مضاعف» مزين شده است، در اين وزارتخانه حتي يك هفته بدون برنامه نخواهيم بود.

به گزارش سرويس «آموزش و پرورش» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دكتر حاجي‌بابايي گفت: بايد كمك كنيم تا در سال جديد آموزش وپرورش در رأس تمامي نهادها نمود پيدا كند.

وي با بيان اين كه امسال، سال نگاه عادلانه‌تر به كارمندان آموزش و پرورش است، تصريح كرد: ملاك ما، صداقت، خدمت‌رساني و كار است، لذا از فرهنگيان حوزه ستادي تقاضا دارم كه اشكالات و معايب كار را بازگو كنند تا نسبت به رفع آن‌ها اقدام شود.

وي سال 1389 را سال مشورت بيشتر با همكاران فرهنگي عنوان كرد و گفت: نوع نگاه‌ها و ديدگاه‌هاي خود را حتي به صورت مكتوب به من منتقل كنيد.

حاجي بابايي با اشاره به نام‌گذاري سال 89 توسط مقام معظم رهبري به نام «همت مضاعف، كارمضاعف» افزود: امسال برنامه‌هاي وزارت آموزش و پرورش بسيار متغير است، چرا كه برنامه‌هاي سنگيني را در دستور كار داريم كه بايد به مرحله اجرا برسند.

وي تحول بنيادين در نظام آموزش و پرورش را مهم‌ترين برنامه‌ي كاري سال جديد عنوان كرد و افزود: بحث تحول بنيادين كه از جهات گوناگون در حال بررسي است.

دكتر حاجي بابايي بيان كرد : همه بايد با حركت موزون و كارشناسانه كمك كنند تا اين نهاد با سرعت و دقت براي رسيدن به اهدافش پيش برود.

وي ادامه داد: مي‌خواهيم بر روي ريل قانون حركت كنيم، بنابراين تلاش من اين است كه در سال 1389 تمامي كارها در آموزش و پرورش بر اساس قانون انجام گيرد و قانونمند باشد، لذا نوع عملكردها اعم از مالي و قراردادها همه بايد مبتني بر قانون باشد.

ارزیابی شاخص آموزشی مناطق آموزش و پرورش برای نخستین بار

معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش از ارزیابی شاخص آموزشی 317 منطقه آموزشی کشور برای اولین بار در سال همت مضاعف، کار مضاعف خبر داد.
ابراهیم سحرخیز در گفتگو با خبرنگار مهر با اعلام این خبر افزود: برای بالا بردن کیفیت شاخص های آموزشی در انتهای برنامه چهارم توسعه در نظر داریم که وضعیت آموزشی سایر مناطق آموزشی کشور را ارزیابی کنیم.

این برای اولین بار پس از انقلاب اسلامی ایران است که شاخص های آموزشی مدارس کشور به صورت هماهنگ بررسی می شود.

معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: طی این برنامه تمام شاخصهای آموزشی اعم از فضا و تجهیزات، میزان پیشرفت و افت تحصیلی، وضعیت نیروی انسانی مورد بررسی و ارزیابی قرار می گیرد.

سحرخیز با بیان اینکه این برنامه تا پایان سال تحصیلی 90-89 اجرا می شود، ادامه داد: پس از بررسی شاخصهای آموزشی، استانها را موظف می کنیم تا خود را به نقطه مطلوب آموزشی برسانند

۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

عباسپور: مانع تغيير نظام آموزشي مي شويم


نماينده مردم تهران با اشاره به سخنان وزير آموزش و پرورش مبني بر اجراي طرح تغيير نظام آموزشي از سال آينده گفت: مصوبه شوراي عالي براي اجراي اين طرح کافي نيست و با استفاده از ظرفيت قانون اساسي مانع اجراي تغيير نظام آموزشي از سال آينده مي شويم. علي عباسپور تهراني‌فرد در گفتگو با مهر با بيان اين مطلب تصريح کرد: اگر وزير آموزش و پرورش بخواهد طبق مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي حرکت کند با مجلس دچار مشکل خواهد شد. پيش از اين وزير آموزش و پرورش از اجراي طرح تغيير نظام آموزشي به دو دوره 6 ساله از سال تحصيلي 90-89 خبر داده بود. 



عباسپور در اين باره گفت: صحبت هاي شفاهي ملاک نيست و طبق مواردي که به ما منعکس شده آموزش و پرورش اين طرح را در سال آينده اجرا نخواهد کرد.

وي اضافه كرد: به وزارت آموزش و پرورش اخطار داده ايم که اين طرح را بدون مصوبه مجلس نمي تواند اجرا کند و در غير اين صورت ظرفيت هاي قانوني را براي جلوگيري از اجراي اين طرح به کار مي گيريم.

پيش از اين نيز رئيس کميسيون آموزش و تحقيقات از عدم ارسال طرح تغيير نظام آموزشي به مجلس انتقاد کرده و نامه اي را در اين باره به وزير آموزش و پرورش نگاشته بود.

نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي با بيان اينکه مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي ظرفيت اجرايي ندارد، افزود: تاکنون اين شورا به کليات پرداخته و وارد جزئيات نشده است و به همين دليل معتقديم که اين طرح هم اکنون ظرفيت اجرايي ندارد.

رئيس کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شوراي اسلامي درباره نتيجه نامه اي که وي به رئيس مجلس در اين خصوص نگاشته بود ، گفت: دکتر لاريجاني هم در اين باره اقدامات لازم را انجام داده اند و به نظر ما اين طرح بايد در مجلس بررسي شود.

كانون صنفي معلمان 

تشديد ضربه‌هاي شلاق بر كودكان فقير با هدفمندی يارانه‌ها

آنچه كه صاحب‌نظران نسبت به آن واكنش شديد نشان داده‌اند، افزايش فقر خانواده‌هاي با درآمد پايين و در نتيجه اعمال اجبار از سوي اين خانواده‌ها براي كار در كودكان است.
هدفمندي يارانه‌ها با كسي تعارف ندارد، آن‌چنان خاصيت قلع و قمعي خود را بر روي كودكان فقير و در معرض آسيب نشان خواهد داد تا ديگر نامي از هدفمند شدن به ميان نيايد بلكه حذف يارانه‌ها جاي آن را بگيرد. 
 نيمه دوم سال 87زمزمه‌هايي پيرامون هدفمند كردن يارانه‌ها به گوش رسيد و در سال 88 نيز به تدريج صفحات سياسي، اقتصادي و اجتماعي روزنامه‌ها و سايت‌هاي خبرگزاري و اطلاع‌رساني را به خود اختصاص داد.
بحث هدفمند كردن يارانه‌ها و يا همان سياست حذف يارانه از روي كالاهاي اساسي اغلب كارشناسان و صاحب‌نظران را به تكاپو انداخت تا پيرامون آن اطلاع‌رساني كرده و گوشزدهايي را به مجريان آن ارايه دهند. 


 اغلب انجمن‌هايي كه با گروه‌هاي آسيب‌پذير جامعه سر و كار داشته و حتي نماينده‌هاي مجلس نيز نگران قشر فقير و آسيب‌پذير جامعه بودند كه در اثر هدفمند كردن يارانه‌ها، دچار چه معضلاتي مي‌شوند.
اكثر كارشناسان منتقد كه به دنبال گوش‌ شنوايي براي بيان زنگ خطرها بودند همچنان نگران اجراي اين طرح بوده و چشم انتظار اثرات حاصله از هدفمند كردن يارانه‌ها هستند، اگرچه اين صاحب‌نظران طي سنوات گذشته تمام پيش‌بيني‌ها و اثرات سوء اين طرح‌ها را گوشزد كرده بودند.
 

 پيامدي كه براي كودكان انديشيده نشد  

جاويد سبحاني عضو هيات مديره انجمن حمايت از حقوق كودكان با اعلام نگراني‌هايي از اجرا شدن طرح هدفمند كردن يارانه‌ها اعلام كرده بود: مطابق با يك ماده از كنوانسيون جهاني حمايت از حقوق كودكان، منافع عالي كودك بايد در هر سياست‌گذاري مد نظر قرار گيرد اما با وجود آنكه لايحه هدفمند كردن يارانه‌ها يك تغيير اقتصادي شديد در كلان كشور به وجود مي‌آورد، متاسفانه در مورد حقوق كودكان در اين لايحه تدابيري انديشيده نشده است.
او با بيان اينكه متاسفانه اين نگراني وجود دارد كه اجراي طرح هدفمند كردن يارانه‌ها مانند عملكرد و نتيجه برنامه تعديل اقتصادي كه بيشترين آسيب را متوجه زنان و كودكان كرد شود اضافه كرد: مطابق با تجربه‌هاي جهاني و به اعتقاد تمام اقتصاددانان، شكل نادرست اجرايي كردن اين چنين برنامه‌هاي حمايتي، بخشي از گروه‌هاي آسيب‌ديده را در معرض انواع شديدتري از آسيب‌ها قرار مي‌دهد كه از جمله مي‌توان به زنان و كودكان فقير اشاره كرد.
اين فعال حوزه كودكان كه نگراني‌هاي زيادي از اجراي نادرست اين طرح و احتمال كاهش تامين خدمت رفاهي كودكان را طي مصاحبه با خبرنگار ايلنا مطرح كرد ادامه داد: با زياد شدن هزينه‌هاي خانوار، خانواده‌ها نسبت به پرداختن به كودكان، نيازها، مسايل تربيتي و بهداشتي‌شان غافل شده و بخشي از هزينه‌هايي را كه براي رفاه كودكان لازم است تامين نمي‌شود چرا كه توانايي خانواده‌ها براي حمايت چند درصدي از كودكان نيز به كمترين درصد ممكن مي‌رسد.
عضو هيات مديره انجمن حمايت از حقوق كودكان خاطر نشان كرد: وقتي مكرر اعلام مي‌كنيم كه ملاحظات مربوط به كودك در برنامه‌ريزي‌هاي كلان كشور وجود ندارد، اين اطمينان نيز حاصل شده كه در لايحه هدفمند كردن يارانه‌ها نيز براي كودكان تدابيري نشده و حتي پيامد اجراي آن براي كودكان نيز سنجيده نشده است.

 حوادث ناگواري در كمين كودكان و خانواده هاي فقير است  

قانون هدفمند كردن يارانه‌ها كه نگراني‌هاي گسترده‌اي را در ميان كارشناسان و حتي برخي از مسئولان به دنبال داشته، به دنبال همراه شدن آن با خط فقرهاي اعلامي در نيمه دوم سال 88 كه 700 يا 900 هزار تومان برآورد شده باعث به وجود آمدن موج ديگري از نگراني‌ها شد.
مديرعامل سابق انجمن حمايت از حقوق كودكان كه همواره هشدارهاي جدي نسبت به پيامدهاي اجراي هدفمند كردن يارانه‌ها و تاثير آن بر روي كودكان فقير داشته اعلام كرد: با توجه به آنكه دولت در سنوات گذشته كمتر دغدغه‌هاي اجتماعي داشته و سياست‌هاي جبراني مربوطه را در برنامه‌هاي اجرا شده مد نظر قرار نداده، به نظر مي‌رسد كه به واسطه خط فقراعلام شده در خانواده‌هاي شهري و ساير خانواده‌ها،‌اتفاقاتي در انتظار كودكان باشد كه چندان به نفع آنها نيست.
او با اعلام اينكه نه تنها در طرح هدفمند كردن يارانه‌ها بلكه در ساير طرح‌هاي پيشنهادي و اجرايي دولت، ساز و كارهاي حمايتي براي كودكان پيش‌بيني نشده است اضافه كرد :‌ به طور حتم اجراي اين طرح به كاهش امكانات توانمندسازي و حمايتي از كودكان منجر مي‌شود به طوري كه شرايط كودكان فقير و در معرض آسيب از شرايط فعلي بدتر مي‌شود.
بر اساس اعلام اين فعال حقوق كودكان در حال حاضر مطابق با برآوردهاي صورت گرفته حدود 14 ميليون نفر زير خط فقر هستند كه از اين تعداد، چهار ميليون كودك در زير خط فقر مطلق به سر مي‌برند به طوري‌كه آمار به نوعي با آمار كودكان خارج از چرخه تحصيل نيز هم‌خواني
داشته و مطابق با سرشماري سال 85، بيش از 5/3 ميليون كودك از چرخه تحصيل خارج هستند.

 تشديد سوء استفاده از كودكان

يزداني آسيب‌هاي وارده به كودكان را نه تنها از نظر كمي بلكه توام با شاخص‌هاي كيفي دانسته و در گفت‌وگو با ايلنا تصريح كرد: اگرچه تعداد كودكان كار و خيابان در سال‌هاي گذشته رشد داشته در عين حال با اجراي اين طرح به طور جدي شاهد مهجور ماندن كودكان مدرسه‌اي و حضور كودكان كار در خيابان هستيم كه براي دست‌فروشي و يا ساير كارهاي ديگر به خيابان‌ها آمده و در كنار اين معضلات وضعيت سوء‌استفاده از كودكان، فساد و اعتياد بر روي آنها نيز تشديد مي‌شود.
مديرعامل سابق انجمن حمايت از حقوق كودكان به فقرغذايي و بهداشتي كودكان نيز در راستاي اجراي هدفمند كردن يارانه‌ها و خط فقر اعلام شده پرداخت و ادامه داد: به عنوان نمونه در صورتي كه يارانه‌ سوخت برداشته شود، با افزايش قيمت اين كالا،‌ميزان مصرف خانواده‌هاي فقير كاهش پيدا نمي كند چرا كه سوخت در سبد هزينه‌هاي خانوارهاي فقير از جمله كالاهاي كم كشش بوده كه ميزان مصرف آن، حساسيت چشم‌گيري نسبت به تغييرات قيمت نداشته است.
به گفته يزداني وجود فشارهاي اجتماعي و اقتصادي از دلايل اصلي تثبيت شده در كودك‌آزاري به حساب مي‌آيد كه با افزايش فشار بر روي خانواده‌هاي فقير و آسيب‌پذير، درصد خشونت بر روي كودكان نيز اضافه مي‌شود.
اين فعال حقوق كودكان در ادامه در پاسخ به اين سئوال كه طرح هدفمند كردن يارانه‌ها با وجود خط فقر موجود تا چه ميزان عمل به كنوانسيون حمايت از حقوق كودكان را تحت تاثير قرار مي‌دهد اعلام كرد: به طور حتم مواردي در كنوانسيون كه با حوزه رفاه اقتصادي و اجتماعي كودكان ارتباط نزديك دارد، تحت تاثير قرار مي‌دهد؛ به عنوان نمونه ماده 32 اين كنوانسيون كه ناظر بر كار كودك بوده، از چنين سياست‌هايي متاثر مي‌شود و آن بخش از پايان‌نامه كه بر لزوم آموزش همگاني كودكان اشاره شده نيز تحت تاثير اين طرح‌ها ناديده گرفته مي‌شود.

 هدفمند كردن يارانه‌ها و ناديده گرفتن پيمان‌نامه حمايت از حقوق كودكان
 
به نظر مي‌رسد كه اجراي هدفمند كردن يارانه‌ها شلاق محكمي بر روي كودكان فقير و در معرض آسيب باشد كه بر تن نحيف آنها خورده مي‌شود.
داریوش قنبری نماینده مجلس و عضو کمیسیون اجتماعی نیز پیرامون این معضل اعلام کرد که حذف یارانه ها به خانواده های فقیر و کم در آمد جامعه فشار مضاعفی وارد کرده و کودکان را بیشتر از گذشته به سمت کارو نان آوری مجبور می کند ،چرا که خانواده های این قبیل از کودکان چاره های جز این ندارند که از کودکان خود به عنوان یک عنصر اقتصادی به عنوان کسب روزی استفاده کنند.
او تاکید کرد که با توجه به افزایش ضریب جینی در کشور که نشان دهنده فقرو فاصله طبقاتی بوده ،اجرای چنین طرحی کودک را از فرصت های عادلانه و مساوی برای سلامت ،تحصیل و زندگی سالم محروم می سازد.
مطابق با آنچه كه اغلب انجمن‌ها وصاحب‌نظران اعلام كرده‌اند، پيش‌بيني مي‌شود كه عملكردهاي فعلي و آنچه كه به دنبال اجراي هدفمند كردن يارانه‌ها صورت خواهد گرفت، عملكردها نسبت به مفاد پيمان‌نامه حمايت از حقوق كودكان مغايرت جدي داشته باشد. با اين حساب به نظر مي‌رسد كه پيامدهاي اجراي اين طرح و حتي شيوه اجراي آن از سوي دولت به درستي سنجيده نشده و يكي از نگراني‌هاي عميق فعلي در مورد اجراي آن، تشديد احتمالي و حتمي فقر كودكان است.
همچنين شواهد نشان مي‌دهد كه متاسفانه در صورت اجراي نهايي طرح فوق بايد در انتظار موج جديدي از آسيب‌هاي اجتماعي در كشور باشيم. 

 
سميه جاهد عطائيان – ایلنا